تبليغاتX
یادداشتهای یک آذربایجانی اهل ایران

یادداشتهای یک آذربایجانی اهل ایران

این وبلاگ تلاشی است در بازشناسی مفهوم ایرانی بودن.

تقدیم به دوستان فارس زبانی که میگویند در ایران تبعیض علیه ترکها وجود ندارد!

تدریس دو واحد اختیاری زبان تورکی هم در دانشگاه تبریز قدغن شد

بدنبال معلق نگه داشتن تاسیس کرسی زبان تورکی آذربایجانی در دانشگاه تبریز، تدریس دو واحد احتیاری زبان تورکی نیز از هفته پیش در این دانشگاه متوقف شده است.

مسئولین دانشگاه در خصوص علت این ممنوعیت سکوت کرده اند.

منبع خبر: آزاد تریبون

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:29  توسط حسن دارابلو  | 

این مطلب به نقل از سایت هادی خرسندی است:

http://www.asgharagha.com

موسوی خوئينی موفق به شركت در مراسم تدفين پدر خود نشد

 

سخنگوي سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي گفت: علي‌‏رغم اينكه حكم آزادي موسوي خوئيني براي شركت در مراسم ختم پدرش صادر شده، اما هنوز اين حكم اجرا نشده است و اين در حالي است كه مراسم تدفين پدر وي به پايان رسيده است.
MosaviPedar.bmp
شنیدم آمده بودی ملاقات - شنیدم مانده بودی پشت در مات
مرحوم حجت الاسلام موسوي پدر موسوي خوئيني همراه با همسر و دختر او در برابر زندان اوين
-------------------------------------------------------------
پدر رفتی ندیده روی فرزند
تو آزادی پدر، من مانده در بند

تو در قبری پدر، من در اوینم
نشد ترحیم و تدفینت ببینم

دم آخر نشد پیش تو باشم
گلابی بر سر و رویت بپاشم

دریغا موقع بیماری تو
نشد ممکن بیایم یاری تو

تو دردت، هم به جان و هم به تن بود
میان ناله هایت نام من بود

شنیدم گفته بودی اکبرم کو
دم آخر کنار بسترم کو

شنیدم جان نمیدادی که شاید
بناگه اکبرت از در درآید

دریغا بعد مرگت هم پدر جان
من اینجا مانده بودم توی زندان

ببخشایم که در اینجا اسیرم
نبودم زیر تابوتت بگیرم

شنیدم آمده بودی ملاقات
شنیدم مانده بودی پشت در مات

شنیدم آمدی راهت ندادند
جواب گریه و آهت ندادند

ز پشت در برای دیدن من
شنیدم مشت کوبیدی بر آهن

شنیدم رنج ره هموار کردی
ز دیوار اوین دیدار کردی!

شنیدم بازگشتی اشکریزان
ازین دنیا و بیدادش گریزان

پدرجان غصه خوردم، غصه خوردی
ولی بهتر مرا نادیده مردی

کزین دیدار قلبت ریش میشد
غمت افزون و دردت بیش میشد

حلالم کن پدرجان گر نبودم
که با تو بود ذرات وجودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 23:29  توسط حسن دارابلو  | 

ناسيوناليسم، دولت، هويت‌خواهي قومي نوشته ای از مجید تولایی (منتشر شده در نامه)

توضیح: بخشی از مقاله که به مسایل بعد از مشروطه می پردازد خواندنی است. بخش نخست مقاله که به مسایل تاریخی قدیمی می پردازد آغشته به دروغ و افسانه است. روی هم رفته مقاله بدی نیست و به یکبار خواندن می ارزد.

"موجوديت ملتي به نام ملت ايران، مجزا از موجوديت تاريخي اقوام سكناگزيده در اين مرزوبوم - خواه به انتخاب و اختيار و خواه به اجبار و تحميل- معناي واقعي ندارد و واقعيت تاريخي موجوديت ملت ايران از ديرباز تا امروز، مفهومي جز استمرار تاريخي حيات اين اقوام در بر ندارد. اقوامي كه طي قريب به يك قرن اخير به‌سبب موقعيت زيستگاه جغرافيايي‌شان- به‌طور عمده- در مدارهاي پيراموني و حاشيه‌اي ايران، از زمان رضاشاه به اين‌سو همواره در متن تقابل و تضاد مركز با پيرامون، منافع حياتي و حتي هويت قومي آن‌ها از جانب حكومت‌ها و دولت‌هاي مركزي مورد تخريب و تهديد و نفي‌شدن، قرار گرفته است."

متن کامل را اینجا بخوانید...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 5:53  توسط حسن دارابلو  | 

دادستان محترم دادسراي عمومي و انقلاب اسلامي تبريز

اينجانب چنگيز بخت آور از زندان تبريز اين نامه را به شما مينويسم. نامه فقط بيان وضعيت موجود و ستمي كه بر من ميرود نيست. بلكه ياداوري مسئوليت هائي است كه در مقابل دادخواهي من قانوناَ بر عهده شما گذاشته شده است .

مستحضر هستيد که در اردیبهشت ماه فردی نا آگاه و مغرض ، به خطا يا بعمد در يكي از روزنامه هاي پايتخت به ملت آذربایجان اهانت نمود. با اطلاع مقامات مسئول و بعنوان اعتراض به اين عمل خلاف قانون راه پيمائي شد. درجريان راه پيمائي افرادي كه يقيناَ مخالف راه پيمائي بودند با پرتاب سنگ و شكستن شيشيه، هدف مقدس راه پيمائي را منحرف نمودند و يا اگر مخالف هم نبودند بر اثر هيجانات جواني و براي پاسخگوئي به ستمي كه از بي عدلي اقتصادي و بيكاري مي كشند اقدام به پرتاب سنگ نمودند كه خسارات مادي به بار آورد. اين خسارت ها تظاهرات اعتراض آميز را كه با لحاظ نمودن اصل 15، 19،20 و به هدف حمايت از زبان مادري (تورکی ) انجام گرفته بود از مسير هاي اصلي خود منحرف نكرد و آگاهان مسائل اجتماعي در تجزيه و تحليل هاي منطقي اين واقعه، بعضي حركتهاي نسنجيده را امري طبيعي دانسته اند. حال جرم دانستن اين گونه اعمال كه در هيچ يك از مكاتب جزائي و سياسي مورد تائيد قرار نگرفته است و به بند كشيدن افرادي كه در پرتاب سنگ و شكستن شيشه هيچگونه نقشي نداشته و فعلي مادي يا معنوي انجام نداده اند در شان نظام جمهوري اسلامي كه بر اساس آيه «و اذا حكمهم بين ان تحكموا بالعدل » بايد عمل نمايد نيست.

مرا به كدامين جرم و به كدامين دليل در زندان نگه داشته ايد؟ داشتن عقيده كه جرم نيست. وانگهي مرا به داشتن عقيده حبس نكرده ايد. بلكه به من گفته ايد كه تو در نظم جامعه اخلال كرده اي كه سخني است بس بي پايه. من نه تنها اخلال كننده در نظم نيستم بلكه حافظ نظم هستم و شهادت مسئو لين محيط كار دليل صحت سخنم است. قدرت دولت در به بند كشيدن افراد نيست. قدرت واقعي در هدايت توده مردم و جلب رضايت و ايجاد رفاه براي مردم است. ادامه بازداشت من بر خلاف اصل 32 قانون اساسي است. در مورد من قرار تامين وثيقه صادر شده است.  

آقاي بازپرس كه فردي جوان و آگاه به مسائل قضائي و اجتماعي است در اجراي صحيح قانون و اعتماد به قرار صادره مي خواهد اجراي قانون نمايد اما اعزام من به تهران كه هيچ ضرورتي نداشت و يا ارسال پرونده  تحقيقاتي به تهران كه هيچ لزومي نداشت و بر خلاف مقررات قانوني آئين دادرسي كيفري است به اين هدف انجام مي گيرد كه حبس و بازداشت مرا طولاني كنند كه اين تمهيدات خلاف قانون و جرم محسوب مي شوند. لذا از شما كه حافظ قانون اساسي و ديگر قوانين مربوطه هستید تقاضا دارم در اجراي مسئوليت خود عادلانه و بدون ترس از جريانات اداري و با در نظر گرفتن خداوند متعال و وظيفه خطير قضاوت در مورد من قانون را درست اجرا كنيد. اگر تا يك هفته پاسخ قانوني دريافت ندارم براي حفظ حقوق خود عليه رئيس كل دادگستري استان كه سخت در تلاش براي محكوميت من به حبس طولاني است و از هيچ اقدامي مضایقه نميكند بعنوان توقيف غير قانوني اعلام جرم خواهم نمود و از شما نيز به دادسراي انتظامي قضات ورئيس قوه قضائيه شكايت خواهم نمود . اين نامه اولين اعتراض قانوني به عدم قبول وثيقه واعتراض به قرار بازداشت است. تقاضاي اجراي قانون را دارم.

با تشكر

چنگيز بخت آور

14/08/2005

رو نوشت :

ـ ریاست محترم قوه قضائیه

ـ دادسرای محترم انتظامی قضات

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 5:24  توسط حسن دارابلو  | 

بر گزیده ای از گفت‌وگوی روزبه ميرابراهيمی با شيرين عبادی، گفتمان نو

همان‌طور که می دانيد ايران با توجه به تکثر اقوام و مذاهب مختلف به لحاظ قانونی در ظرفيت قانون اساسی بخشهايی تعبيه شده مثل تدريس زبان محلی در کنار زبان فارسی يا موارد مشابه. شما اين نقض را چگونه ارزيابی می‌کنيد و تبعيض آشکاری که در قانون داريم و آنچه در عمل داريم شما در مورد قوميت‌ها چه ديدگاهی داريد، منظورم قوميت‌هااز نظر حقوق بشر ی و آنچه در قوانين اساسی و داخلی وجود دارد است.
- ببنيد قانون اساسی يک ظرفيت‌هايی دارد که هنوز اجرا نشده است و يک نواقصی هم دارد که زمانی بايد رفع شود يکی از ظرفيت‌های قانون اساسی که هنوز اجرا نشده مساله‌ی شوراها ست مساله‌ی شوراها سال‌ها معوق می‌ماند تا اينکه در زمان آقای خاتمی تا حدودی اجرا شد چرا تا حدودی چون شورای استان نداريد. اگر اين قسمت از قانون اساسی به درستی و کاملاً اجرا شود در اين‌صورت مساله‌ی قوميت‌ها به مقدار زيادی حل می‌شود. سپردن کار مردم به مردم يکی از نتايج شوراهاست که متاسفانه هنوز کامل انجام نشده و از آنجايی که هيچ قانونی ابدی نيست در علم حقوق هم هيچ قانونی ابدی نيست. نسبت قانون به جامعه مثل لباس است برای فرد، لباسی که شما در سن ۲۰سالگی می‌پوشيد در سن ۳۰ سالگی اگر چاق شده باشيدآن را نمی‌پوشيدو بايد لباس را عوض کنيد جامعه و قانون هم همين نسبت را دارد
يک قانون ممکن است برای زمانی خوب باشد و بعد جامعه در اثر تحولاتی که رخ می‌دهد اين قانون احتياج به تطبيق داشته باشد چنان که ديديدم ظرف مدت کوتاهی از تاريخ تصويب قانون اساسی ايران اين قانون اصلاح و بازنگری شده يعنی هرجا که ناقص بود ما می‌توانيم اين کاررا انجام دهيم، در زمينه‌ی قوميت‌ها به نظرمن بايد اول از همه مساله‌ی شوراها بطورکامل بايد اجرا شودببينيم با اجرای کامل و صحيح اين اصل قانون اساسی آيا مشکل حل می‌شود يا نه و اگرمشکل حل نشد ببينيم مشکل درکجا و چه قسمت‌هايی وجود دارد و آن‌وقت برهمان اساس طبيعتاً همانطور که در قانون اساسی پيش‌بينی شده می‌توان قانون اساسی را مورد بازنگری قرارداد.

* شما استنباط می‌کنيد در حال حاضر مشکل از کجا ناشی می‌شود. فقط شوراهاست يا نه جای ديگری است؟
- درحال حاضر تا زمانی که شورا در همه ابعادش تشکيل نشود نمی‌توان در مورد مباحث ديگر سخن گفت.

* از جمله مشکلات اساسی نقض حقوق بشر در کشورها نداشتن ضمانت اجرايی دراين مورد است. تحليل شما از اين نقص چيست؟ وچه بايد کرد؟
- از سال ۲۰۰۰ يک ضمانت اجرای کامل‌تری هم بوجود آمد يعنی درسال۲۰۰۰در کنفرانسی که در رم تشکيل شد اساسنامه‌ی دادگاه بين‌المللی جنايی، ICC به تصويب رسيد و کشورهايی که به اين اساسنامه پيوستند اگرمرتکب نقض حقوق بشر شوند در اين دادگاه محاکمه می‌شوند به عنوان جنايتکار. هم شخصيت حقيقی و هم شخصيت حقوقی وحال آنکه تا قبل از تأسيس اين دادگاه ضمانت اجرايی نقض حقوق بشر فقط محکوميت شخص حقوقی بود يعنی حاکميت بود و اين کافی نبود ما ديديم به طورمثال در عراق به علت جناياتی که صدام حسين کرده بود به علت اينکه مکرراً مرتکب نقض حقوق بشر شده بود سازمان ملل متحد رای به تحريم کامل اقتصادی عراق داد وفقط اجازه دادکه نفت را در برابرغذا صادر کند.اين مساله باعث صدمه‌ی مردم می‌شد زيرا کمبود مواد غذايی، دارويی و لوازم مورد نياز مردم در تحريم در طی چندسال کاملاً محسوس شد ... يعنی مردم عراق که يکبار تحت ستم صدام حسين بودند و صدام حسين به حقوق آنها تجاوز کرده بود و به اين دليل محروم شده بود يکبار ديگر هم بايداز سازمان ملل چوبش را می‌خوردند زيرا که صدام حسين مرتکب نقض حقوق بشر شده بود يعنی يک انسان بی‌گناه را دو با رچوب زده بودند برای رفع اين نقيصه بود که ديوان ICC تأسيس شد بنابراين ما ديگر الان تجربه نمی‌کنيم. مثلاً صدام حسين را به عنوان جنايتکار خودشان را محاکمه می‌کنيم خودش بايد بيايد جواب دهد اين‌ها يک سير تکاملی ضمانت اجرای حقوق بشر است. دولت ايران نيز اين اساسنامه را امضا کرده، آقای خاتمی اين قرارداد را امضا کرد ولی هيچ قدمی برای الحاق قانونی آن برنداشت يعنی وقتی من در روزنامه خواندم آقای خاتمی به عنوان رييس جمهور ايران اساسنامه‌ی ICC را امضا کردند اميدوار بودم که بعد از آن لايحه‌ی قانونی الحاق دولت ايران به ICC را به مجلس شورای اسلامی بدهند که ندادند و درنتيجه تا مجلس تصويب نکند اين الحاق پذيرفته نيست.

* کمی جزئی‌تر سؤال کنيم يکی ازموارد اعلاميه حقوق بشر رفع تبعيض است يعنی نبايد تبعيض در همه‌ی ابعاد وجود داشته باشد در ايران ...
- ببنيد ابتدا بگذاريد اين اصل کامل اجرا بشود و چون با حدس و گمان که نمی‌شود پيش رفت گفتم نسبت قانون به جامعه مثل نسبت لباس است به فرد، لباس را می‌پوشيد ببييند بلند است يا کوتاه بعد به تن پرو می‌کند قانون هم همينطور است اول بايد اجرا کنيم بعد ببينم مشکلش کجاست و ما سعی در رفع آن مشکل کنيم. آنچه مهم است اين است که هنوز از ظرفيت‌های قانون اساسی استفاده نشده و سؤال اين است که چرا استفاده نمی‌کنيم.

* معمولاً جواب حکومت‌ها هم به قوميت‌ها و مذاهب ديگر همين است که قانون اساسی ظرفيت‌های اجرايی فراوانی دارد و پروژه‌ی آقای خاتمی هم اجرای همين ظرفيتی بود که ديد قابل اجرا شدن نيست اما تمام ظرفيتی که برای قوميت‌ها در قانون اساسی وجود دارد به قول شما همين شوراها، يا آموزش زبان در کنار زبان فارسی است که آن را حکومت می‌تواند با دو واحد دانشگاهی در هر دانشگاه آزاد فلان روستايی سروته‌اش را هم بياورد و بگويد اجرا کردم. سؤال از فعالان حقوق بشر از جمله شما خانم عبادی اين است که شما چطور چنين پيشنهادی می‌دهيد که بياييم ما اين را امتحان کنيم ببنيم آيا می‌شود اگر نشد بياييم کار ديگر کنيم مگر قوميت‌ها آزمايشگاه حکومتی برای قوم مسلط است و برفرض که نشد حالا فعلاً ...
- به اين صورت به اين مساله نگاه نکنيد قوميت‌ها خصوصاً کردها، اساساً‌ ايرانيان اصيل هستند اول کردها هستند و بعد ساير اقوام به ايران آمدند اين يک چيز تاريخی است که کردها اصيل‌ترين اقوام آريايی هستندوضمناً خيال نکنيد فقط به قوميت‌ها ستم می‌شود در اثر عدم اجرای کامل قانون و بقيه کاملاً در رفاه به سر می‌برند. نه ستم متأسفانه در حيطه‌های مختلف هست. مگر در حقوق زن تبعيض نداريم مگر در مذهب تبعيض نداريم، در قوميت ‌هم تبعيض هست بنابراين اجازه دهيد که من کمی شعله را کم کنم و بگويم که خودتان را جدا از مردم ندانيد، اگر خوشيم همه با هم خوشيم اگر بدحاليم همه باهم بدحاليم. اما صحبت سر اين است که اگر قرار شود اهالی يک ده نمايندگان خود را انتخاب کنند اهالی يک بخش توسط شعبه‌های آن دهات تعيين شوند از بين آن نمايندگان تعداد معدودتری انتخاب شوند برای شورای شهر از آن‌ها تعداد متعددتری انتخاب شوند برای شورای استان به اين ترتيت انتخابات از پايين به بالا آمدن چيزی شبيه حکومت فدرالی است و با توجه به اختياراتی که شوراها را می‌توانند داشته باشند و اينکه بايد قوانين عادی بنويسد حالا حکومتی‌ها اگراين حرف را بزنند يا نزنند دليل نمی‌شود که حرف من اشتبا ه باشد چون يک حکومتی گفته است ضمن اينکه اين انتقاد برآن حکومتی که اين حرف را می‌زند‌ هم وارد است. ما می‌خواهيم اجرا شود شما که درون حکومت هستيد چرا اجرا نمی‌کنيد بنابراين گاهی از اوقات می‌بينيم کسانی که سالها دست‌اندر کار حکومت بودند جای خود را با مردم عوض می‌کنند و حرفی را که مردم بايد بزنند خودشان زودتر می‌زنند.‌ بدون توجه به اين‌که خود شما هستيد که بايد اجرا کنيد نه فرد ديگری من هنوز هم براين اعتقادم که وقتی‌که من می‌گويم اجرای کامل و صحيح، جملات مرا دقيقاًّ توجه کنيد: اجرای کامل و صحيح قانون. در درجه‌ی اول يعنی طبق قانون اساسی بايد در کنار زبان فارسی زبان قوميتها را آموزش دهند.
ببنيد در ايران خوشبختانه اقوام متعددی با زبانهای متعدد زندگی می‌کنند آيا برای ما امکان دارد که چند زبان رسمی داشته باشيم مثلاً ۱۵ زبان رسمی داشته باشيم؟ نه يک زبان رسمی داريم. شما وقتی که به يک بچه‌ی کرد زبان يا ترک زبان فقط فارسی ياد ‌دهيد اين ترکی يا کردی را فقط از طريق حرف زدن با پدر و مادر بلد است و ديگر نمی‌تواند بخواند و بنويسد به تدريج چند نسل که بگذرد اصلاً زبان از دست می‌رود و اين يک تبعيض فرهنگی است که درست نيست در عين حال هم نمی‌توانيم از زبان فارسی دست بکشيم. چون زبان فارسی زبان مشترک همه‌ی ماست زبان فارسی بايد باشد از ابتدا هم در مناطقی که اقوام غير فارس زبان زندگی می‌کنند از ابتدا بايد تدريس زبان محلی داشته باشند. اين کودک وقتی که به مدرسه می‌روند ۷۰% کمتر از فارس زبان هست به همين دليل افت بچه‌های مناطق محلی در سطح اول دبستان خيلی زياد است سطح اول دبستان خيلی زياد است بچه‌هايی که تا ۷ سالگی تمام مدت در خانه ترکی حرف زده وقتی می‌خواهد برود مدرسه تازه بايد ياد بگيرد که به آب می‌گويند آب بعد هم چطور می‌نويسند و چگونه می‌خوانند اما بچه‌ی فارس زبان نصف راه آمده چون می‌داند اين آب است حالا بعد فقط بايد ياد بگيرد خواندن و نوشتن را. خوب خيلی طبيعی است اين برای يک بچه‌ی ۷ ساله‌ی بار سنگينی است. چون آن زبان را بلد است بعد بتدريج از سال دوم و سوم که زبانش قوی شد کتاب‌‌های فارسی زبان را و از دبيرستان کتاب‌های زبان فارسی. زبان فارسی، زبان ادارات، زبان قانون، زبان رسمی همه بصورت فارسی است اما در نقاطی که اکثريت غير فارس زبان هستند می‌توان مترجم در هر اداره‌ای گذاشت.
می‌خواهيم برويم فرمانداری يک مترجم کرد يا ترک يا لر، يک نفر که بلد نيست آن مترجم‌ها جای آنان حرف بزنند و آن هم که درس خوانده مدرسه رفته طبيعتاً فارسی را بلد است زبان رسمی مملکت را بلد است. در اين ‌جا هم ملاک يکپارچگی ما يعنی ايران حفظ شده و هم زبان فارسی را حفظ کرديم ضمن اينکه زبان اقوام فرهنگی را هم از بين نبرده‌ايم.اما اين که شما می‌گوييد که بله با دو واحد زبان در دانشگاه سروته‌اش را هم بياورند بله، ولی اين اجرا کامل قانون نيست، اجرای صحيح قانون نيست. احترام به زبان‌های بومی غير فارسی ايران نيست.

* کردها، فارس‌ها ريشه‌های تاريخی فراوانی دارند به نظر شما توجه به زبان کردی بعد از زبان فارسی يک ضرورت نيست؟ به نظر من به همگرايی مملکت هم کمک می‌کند؟
- من همواره مخالف اين تبعيضات بوده‌ام اما ضمناً تاکيد می‌کنم اين تبعيضات صرفاً نسبت به کردها نيست يا نسبت به اقوام عرب زبان، ‌نسبت به اقوام لر هم هست، نسبت به آدم‌ها هم هست نسبت به زنان، نسبت به غير شيعيان هم هست من با هرنوع تبعيضی مخالفم و سوم احترام به تنوع فرهنگی يعنی کشوری مثل ايران اين چنين اقوام مختلف را در درونش جای داده در دامانش پرورش داده است، اين يک افتخار است برای ايران ما. بايد اين فرهنگ‌ها را حفظ کنيم بايد خرده فرهنگ‌ها را هم مورد توجه قرار دهيم مثلا ً‌شما خرده فرهنگ‌های متنوعی داريد. لهجه‌ی کردهای کرمانشاه فرق دارد، با لهجه‌‌ی سنندج، اين‌ها را بايد حفظ کرد وقتی که من می‌گويم تدريس زبان بومی زمان دبستان آغاز شود برای همين است. برای اين است که اين بچه‌ای که در کرمانشاه بزرگ شده زبان کردی با لهجه‌ی ديگری صحبت می‌کند. او وقتی می‌رود مدرسه بايد کردی را با همان لهجه ياد بگيرد، بنويسد و ظرف چهار پنج سال نوشتن را يا د می‌گيرد. وقتی که نوشتن به زبان مادری‌اش را با زبان بومی‌اش ياد گرفت اين ديگر هرگز از بين می‌رود اين زبان اين‌که در دبستان‌ها و دبيرستان‌ها فقط فارسی تدريس می‌شود اين چيزی است که باعث از بين رفتن حقوق فرهنگی اقوام می‌‌شود ضمن اينکه قانون اساسی تاکيد دارد که به اين حقوق بايد احترام گذاشت. بعد از ۲۷ سال هنوز بسياری از موارد قانون اساسی را اجرا نکرديم، نرفتيم که اجرايش کنيم. مثلاً هنوزم که هنوز است تعريف جرم سياسی نداريم خوب اين يک کم‌کاری است که شده و بالاخره بايد برطرف شود به همين دليل است که من می‌گويم ابتدا ظرفيت‌ها را تکميل ‌کنيم سپس بياييم ببينيم کجاها را بايد پر کنيم.

*ارزيابی شما از ديد قوانين بين‌الملل از حقوق قوميت‌ها چيست؟
- اعلاميه‌های بين‌المللی اين حقوق را چگونه ارزيابی می‌کنديد و اگر بر فرض زمانی حقوق اقليت بر يک حاکميت به تعارض رسيد با حقوق جهانی، آن قوم چگونه می‌تواند آن را استيفا کند.آيا چيزی دارد که به آن استناد کند يا نه؟
ببنيد اين برمی‌گردد به مساله‌ی نقض حقوق بشر وقتی که شما می‌گوييد اقليت يعنی تبعيض‌ها. حقوق اقليلت رعايت نمی‌شود يعنی تبعيض گذاشته می‌شود يعنی حقوق بشر نقض شده است و اين برمی‌گردد به مساله ضمانت اجرای عدم رعايت مقررات حقوق بشر که مفصلاً در موردش صحبت شد.

* شما می‌فرماييد زبان فارسی فصل مشترک ماست اولاً در تعريف اين فصل مشترک من عرب شرکت نداشتم من هرگز نخواستم زبان فارسی فصل مشترک من و تو باشد شايد من می‌خواهم فصل مشترک من، فلان چيز ديگر ‌باشد و اين نشان دهنده‌ی نقض حقوق بشر از دير باز تا حالا بوده و فعالين حقوق بشر چون خود فارس زبان هستند اين را راحت دور می‌زنند. صحبت در مورد اصالت يا عدم اصالت کردها محور گفتمان ما نيست، ‌اصالت و عدم اصالت يا اصيل بودن معنا ندارد اتهامی که کردها هميشه با آن مواجه هستند مساله‌ی تجزيه‌طلبی است شما گفتيد شما خودتان را جدا نکنيد به همه‌ی ما تبعيض می‌شود. مثل اين است که من به خانم عبادی بگويم شما خودتان را از جامعه جدا نکنيد دفاع از حقوق زنان به معنای جدا کردن زنان نيست و دفاع از حقوق قوميت‌ها به معنان جداکردن آن ‌ها از جامعه نيست آن‌ها بخشی از جامعه هستند که تضعيف مضاعف می‌شوند ولی شما جواب ما را اينطور داديد. مثلاً حق تعيين سرنوشت يکی از اساسی‌ترين حق هاست. ...ولی خوب منافع ما منافع با سياسی فعالان سياسی فارس ممکن است در تضاد باشد، اينجا را ما چکار کنيم طبق قانون...
- من دلم می‌خواهد بچه‌ام ترکی حرف زدن فقط،‌ بلد نباشد ترکی را بتواند بنويسد و بخواند و طبيعتاً فارسی را هم بايد بلد باشد و بخواند و اينطوری است که قومی زنده می‌ماند و وحدت خود را هم حفظ می‌کند چون قرار نيست ايران به تعداد اقوامی که دارد تکه‌تکه شود و صحيح نيست بنابراين ما خواستيم با هم جمع شويم ومانند اعضای يک خانواده با هم زندگی کنيم. در فضای خانواده يک زبان مشترک دارند مثلاً يک ترک و يک لر و يک عرب و يک کرد که بخواهند با هم می‌نشيند به چه زبانی حرف می‌زنند خوب اگر فارسی حرف بزنند همه می‌فهمند اينکه می‌گويم زبان مشترک يعنی در حقيقت ريشه‌ی وحدتی ماست، ‌را به هم می‌پيوندد.

* خانم عبادی اينکه فارسی زبان رسمی است ما قبول داريم حال آنگه ما زبان کردی درحد ابتدايی و راهنمايی می‌خواهيم نه اينکه زبان کردی بخشی از حکومت شود. ما از کمترين حقوق خودمان در اين مملکت محروميم و ما از شما می‌خواهيم که اين تبعيضات را به عنوان يک حقوقدان حقوق بشر مطرح کنيد در هرحال الآن حدود ۱۰ ميليون کُرد در ايران زندگی می‌کنند بعد بخشی از کردها مشکل مذهبی دارند. ما در اين مملکت ۱۵ ميليون سنی داريم و يک مسجد اهل تسنن در تهران نداريم و ضمناً از کانديد شدن برای رياست جمهوری محروميم. چرا من ايرانی بايد بروم سفارتخانه‌ی عربستان نماز بخوانم. ما می‌خواهيم نگاه شما به عنوان يک چهره‌ی بين‌المللی را نسبت به اين تبعيضات بدانيم؟
- از شما عذر می‌خواهم که زحمتتان می‌دهم ولی می‌خواهم که مقالات و سخنرانی‌های مرا در اين باره بخوانيد، ببنيد من چقدر در اين زمينه، مقاله دارم و نوشته‌ام اما اگر برای مصاحبه می‌خواهيد من صراحتاً می‌گويم با اين‌گونه تبعيضات مخالفم حتی درصحبتهای قبلی هم‌، پيشنهاد من بود که آموزش زبان را بايد از دبستان شروع کنيم و با اينگونه تبعيضات صد درصد مخالفم زيرا تبعيض براساس قوميت در حيطه حقوق بشرممنوع است. از بابت گفتن اين مطالب است که بايد بخواهم سخنرانی‌ها و مقاله‌های من را ببيند که چقدر من دراين باب صحبت کرده‌ام منتها به نکته‌ای می‌خواهم توجه کنيد و آن‌هم اينکه من هم مثل شما زبانی برای گفتمن دارم و دستی در حکومت هم ندارم، فقط می‌توانم بگوييم و بگوييم و بگوييم و حق هم نداريم که از گفتن خسته شويم اميدوارم که روزی به جايی رسد که گوش شنوايی برای اينگونه مطالب پيدا بشود. به اين‌جا برسيم که چه کسی گفت زبان فارسی زبان مشترک ما باشد نه من گفتم نه شما نه رژيم جمهوری اسلامی گفت و نه رژيم شاهنشاهی اين يک چيز طبيعی است از زمان حافظ و سعدی و ناصرخسرو و دهلوی و... به زبان فارسی صحبت می‌کردند. بنده و شما هم مقصر نيستيم که آن‌ها به زبان فارسی شعر گفتند اگر مولانا به زبان فارسی شعر گفته خوب دليلش اين بوده که ساکنان آن منطقه‌ای که مولانا درآن بوده فارسی صحبت می‌کنند. پس بنابراين ما نخواهيم روی حقايق تاريخی پا بگذاريم معذرت می‌خواهم اين يک لجاجت است ما لجاجت هر کسی می‌تواند هر حرفی دلش خواست بزند آزادی است. خوب يکی هم می‌گويد من تعيين نکردم اما حرف بايد طوری باشد که خريدار داشته باشد من ديگر به مولانا نمی‌توانم بگويم که چرا به فارسی شعر گفتی يا به فردوسی بگويم چه کسی به تو گفته بود تو شاهنامه را به فارسی بگويی، خوب زبان ساکنان آن منطقه آنطور بوده است. اما اين‌که از دير باز زبان اين مرز و بوم فارسی بوده دليل نمی‌شود که حقوق فرهنگی بقيه را ناديده بگيريم بله شاهنامه فارسی بوده و خيلی هم خوب بوده اما چی، چی را می‌خواهيم ثابت کنيم؟ اين‌که هيچکس در ايران حق ندارد عربی درايران حرف بزند، هيچکس حق ندارد کردی حرف بزند، هيچکس حق ندارد ترکی حرف بزند، هيچکس حق ندارد لری و بلوچی حرف بزند؛ اين‌ها دو مقوله‌ی کاملاً جدا است اما شما اين سؤال من از اين جهت، پاسخ دهيداگر قرار باشد ما قوانينی که داريم نوشته‌جات اداری که داريم، احکام دادگاه‌هايی که داريم، ‌مکاتبات اداری همه و همه قرارباشد به همه‌ی زبان‌های مختلف باشد و به همه‌ی زبان‌هايی که در ايران وجود دارد باشد آيا عملی هست؟ شما چرا يک جنبه را در نظر می‌گيريد چرا می‌گوييد زبان کردی، من می‌گويم در زبان کردی چندين تيره وجود دارد اينها را هم بايد حفظ کرد.‌ شما وقتی می‌گوييد زبان کردی، زبان سنندجی را بدانم چرا زبان کرمانشاهی را ياد نمی‌‌گيريد آن ‌وقت آيا امکان دارد قانونی که می‌نوسيم. اصلاً به ۲۰زبان بنوسيم و به ۲۰ زبان مکاتبه کنيم اين امکان پذيرنيست و آن چيزی است که عملی نيست بنابراين، ‌بهترين کمک اين است که تا به الان به زبان فارسی حرف می‌زديم چون زبان مولانا وحافظ و فرودسی فارسی بوده وبه ما رسيده فارسی صحبت می‌کرديم بياييم فارسی حرف زدنمان را به عنوان وجه مشترکمان قبول کنيم و در کنارش حقوق فرهنگی ديگران را هم رعايت کنيم. من اگرخود ترک زبان هستم بايد حقوق فرهنگی کردها و يا فارس‌ها را هم رعايت کنم.

* اکثر فعاليت‌های حقوق بشردر پايتخت متمرکز شده در حالی که اغلب موارد نقض حقوق بشر در شهرستان‌ها اتفاق می‌افتد. به عنوان رييس يک نهاد حقوق بشری آيا به اين فکر افتاده‌ايد که در شهرستان‌ها هم شعبه داشته باشيد و مع‌الغرض به‌طورغيررسمی موارد حقوق بشر را در گستره‌ی ايران بررسی کنيد و مختص به پايتخت نباشد.
- علت اين‌که چرا در تهران بحث نقض حقوق بشر می‌شود، اولاً اين‌که ايران۷۰ ميليون جمعيت دارد که ۱۴ ميليون آن در تهران زندگی می‌کنند يعنی تهران در برگيرنده‌ی عده‌ی زيادی از جمعيت است شايد قريت به ۴/۱ جمعيت کشورمتاسفانه در پايتخت است برای اين‌که بقيه شهرها در حال خالی شدن است خوب بنابراين پايتخت نگوييد، بگوييد ۴/۱ از جمعيت ايران بعد مساله حقوق بشر تا حدودی بستگی به آگاهی اجتماعی افراد دارد آگاهی اجتماعی در تهران به علت مراکز فرهنگی به علت تعدد کتابخانه‌ها، به علت دانشگاه‌ها بيشتر است نسبت به شهرستان‌ها و دهات و طبيعتاًّ صحبت از حقوق بشر موقعی امکان‌پذير می‌شود که مردم آگاه باشند‌، که چطور می‌شود زندگی و در حقيقت به آن‌چه که دارند قانع نباشند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 22:2  توسط حسن دارابلو  | 

انتخابات یکی از بی خاصیت ترین حزبهای تاریخ ایران (حزب مشارکت ایران اسلامی) هم برگزار شد. در این انتخابات از دبیر کل به مقدار زیادی تشکر به عمل آمد. دبیر کلی که در عرض کمتر از هشت سال رای بیست ملیونی حزب را با وجود در دست داشتن قدرت به چهار ملیون رساند. عملکرد هر دبیر کلی در کشورهای دیگر اینگونه باشد تعریف که نمی شود هیچ بلکه جناب دبیر کل برای همیشه از صحنه سیاست بازنشسته می شود. به هر حال به قول ناصرالدین شاه «خدا را شکر همه چیزمان به هم می آیند»  از جمله حزب بازیمان. نگاهی به افراد انتخاب شده از دبیر کل تا اعضای شورای مرکزی هم نشان میدهد که به استثنای چندین نفر بقیه افراد لشکر بادمجان دور قاب چینها هستند. چند نفر هم از اعضای خوبشان هم از لیست کنار گذاشته شده اند. خدا این حزب را هم بیامرزاد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 21:47  توسط حسن دارابلو  | 

خردنامه همشهری
مصطفی ملکیان
...می گویید مردم به مسافرت می روند و به تفریح نیاز دارند. حالا پرسش این است که چرا انسان جدید نسبت به انسان سنتی اهل تفریح و مسافرت بیشتر است؟ چرا انسان سنتی در تمام عمرش از ده و محله اش بیرون نمی آمد و هیچ احساس کمبودی هم نمی کرد؟ نگویید به این جهت که مسافرت مشکل بود و امروز آسان شده است، خیر. فقط بحث این نیست. برای این است که انسان جدید دیگر در درونش یک باغ زیبای دوست داشتنی نمی بیند که با سیر و سیاحت در آن باغ، کاری به عالم و آدم نداشته باشد. اگر همه ما انسان ها به عنوان مثال مانند مولانا بودیم، آن قدر زیبایی در خودمان می دیدیم که هر وقت به خودمان رجوع می کردیم، گلی روی گل می شکفت. گیاهی روی گیاهی رشد می کرد و آن گاه دیگر حوصله مان سر نمی رفت که بخواهیم به بیرون برویم. درواقع علت عمده ای که ما این همه می خواهیم بیرون برویم برای این است که در درون خودمان هر وقت نگاه می کنیم، چیز خوبی برای نگریستن و تماشا کردن نمی بینیم. ما چرا نمی توانیم تنهایی را تحمل کنیم؟ و همین که تنها می شویم به رادیو، تلویزیون و ... جلب و سرگرم می شویم؟ چون خلوت کردن برای ما مشکل است. بشر امروز خلوت ندارد. انسان جدید نمی تواند با خودش خلوت کند و به همین دلیل شما این آلودگی محیط زیست را که ناشی از رشد کارخانه ها است، مشاهده می کنید. ممکن است بگویید: خوب، بهتر است کارخانه ها را تعطیل کنند، در آن صورت کالایی تولید نمی شود. پاسخ می دهید که مردم نیاز دارند و می خواهند مصرف کنند. همین که می گویید مردم می خواهند مصرف کنند، این سؤال پیش می آید که با این که جمعیت مردم دنیا الان نسبت به پانصد سال پیش بیشتر است ولی هر انسانی نسبت به انسان پانصد سال قبل هشت برابر در طول عمرش بیشتر از انسان سنتی مصرف می کند؟ تحقیقات نشان داده است که هر انسان مدرنی نسبت به انسان قرن 15، هشتاد برابر مصرفش بیشتر است. چرا این قدر مصرف گراییم؟ به دلیل این که انسان جدید داشتن ی می خواهد به جای بودن هایش. انسان قدیم بودن داشت و نیاز نداشت این همه داشتن ها را به خود آویزان کند. انسان جدید احساس می کند درونش خالی است. با آویزان کردن چیزهایی از بیرون می خواهد احساس پری بکند، لذا می خواهد همواره مبلمانش را عوض کند، دکوراسیون خانه را تغییر بدهد و فکر می کند اگر چیزهایی به خود ببندد، نوعی سنگینی به او می دهد...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 22:19  توسط حسن دارابلو  | 

بالاخره یک خبر خوب در مورد آذربایجان

"خانه آذربايجان" تاسيس شد

امیدوارم که این خانه در راستای هدف اعلام شده اش که توليد فكر و كمك به توسعه و پيشرفت آذربايجان است عمل کند.  

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:0  توسط حسن دارابلو  | 

بالاخره بعد از تحمل شش سال زندان٬ اکبر محمدی بطور مشکوکی در زندان درگذشت.  محمدی گرچه در نظر اکثر افراد جامعه از جمله زندانیان سرشناس سیاسی نبود اما با توجه به اینکه جزء معدود افراد محکوم شده به زندان طویل المدت در ماجرای کوی دانشگاه بود میان مطبوعات و روشنفکران شناخته شده بود. مخصوصا که چندی پیش نیز خبر دستگیری و بعدا اعتصاب غذای او منتشر شده بود. با خود میگویم وقتی فردی چون اکبر محمدی با وجود شناخته شده بودن در میان مطبوعات به چنان سرنوشتی دچار می شود٬ خدا به داد زندانیان مظلومی برسد که کسی سراغی از آنان ندارد یا نمی گیرد.

اکثر قریب به اتفاق مطبوعات٬ سایتها و روشنفکران فارس زبان سیاست بایکوت خبری را در خصوص تمام مسائل آذربایجان و از جمله سرنوشت دستگیر شدگان حوادث اخیر پیش گرفته اند. حتی می توان گفت که برخی گروههای سیاسی در داخل و خارج از سرکوب هر چه شدیدتر این اعتراضات حمایت نیز می کنند. حال با این اوصاف می توان حدس زد که چه بلایی بر سر زندانیان آذربایجانی می آورند. واقعا که اینان بی پناه ترین زندانیان سیاسی هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 23:23  توسط حسن دارابلو  | 

بهای ماجراجویی رژیم ایران روزبروز سنگینتر می شود. اگر تا دیروز مردم لبنان و عراق هزینه مستقیم این ماجراجوییها را می دادند و ایرانیان تنها از دور و غیر مستقیم درگیر این هزینه ها بودند اکنون دیگر نوبت مردم ایران است که مستقیما این هزینه را بپردازند. ماجراجویی رژیم ایران سابقه طولانی دارد اما بعد از دوره رفسنجانی بود که وارد سطح عمیق و حیله گر تری شد. سیاستهای دوگانه در قبال مناقشه قره باغ (حمایت ظاهری از آذربایجان و ارسال پول و سلاح در قفا به ارمنستان)٬ سیاستهای مزورانه در قبال مساله فلسطین٬ اسکان کردهای عراق در مناطق آذربایجان غربی و سپردن کسب پرسود قاچاق کالا به آنان همگی نمونه هائی از این سیاستهای ماجراجویانه رژیم هستند. این ماجراجویی ها ایران را در معرض یک تجزیه تمام عیار قرار داده است. تجزیه ای که برای آن پتانسیل تاریخی و حقیقی (و نه مصنوعی) نیرومندی وجود نداشت. اما به دو دلیل سیاستهای رژیم و بیماری شونیزم در میان روشنفکران فارس* اکنون احتمال آن بسیار بیشتر است.

در این مختصر نمی خواهم به بحث تجزیه و تجزیه طلبی (که من به دلایل مختلف با آن مخالفم) بپردازم بلکه می خواهم به آن روشنفکران فارسی که عقلی در سر دارند بگویم که اگر نظریه انگلیسی الاصل یک دولت-یک ملت برای ایران چاره ساز بود که رژیم منحوس پهلوی با آن پشتوانه سیاسی-اقتصادی در سطح بین المللی کارش به آنجا نمی رسید که دیدیم. جریان بیمار روشنفکری ایرانی باید شجاعت رویارویی با واقعیت را داشته باشند و تا دیر نشده تغییرات بنیادی در رویکرد خود به مسائل ملی ایجاد کند. سیلی آذربایجان گوش شاه پهلوی را درید اما او گفت نشنیدم که نشنیدم. جمهوری اسلامی هم که گوشی بری شنیدن ندارد. شما چه؟

* به نظر من نقش بیماری شونیزم در تجزیه احتمالی ایران بیشتر از سیاستهای رژیم است چرا که این سیاستها نیز به تبع و تحت تاثیر افکار مریض شونیستی است. این جریان بیمار نقش عمده ای در بازتولید افکار شونیستی در رژیم جمهوری اسلامی داشته است (نمونه ای تازه از این بازتولید را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 0:35  توسط حسن دارابلو  | 

فعلا که دنیا به سود دیوانگان می چرخد. جنگ در لبنان شروع شده است. جنگی که شروع آن در لبنان و پایان آن در ایران است. روزهای آینده برای سرنوشت ایران بسیار مهم است. جریان بیمار روشنفکری ایران شجاعت درک واقعیات را ندارد. به همین دلیل هم از ایفای نقش سازنده در آینده ایران عاجز است. چه می شد این جماعت به جای دور دنیا زدن گرد مردم خود و خواسته های آنها حلقه می زدند. اما چه فایده! از مردگان اگر امیدی باشد از این جاعت بیمار نیست که نیست!
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 3:0  توسط حسن دارابلو  |